-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 9:15
هنوز هستم و فکر می کنم فقط به هدف خیره می شویم
من هنوز می نویسم
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 23:34
اینجا چراغش هنوز روشنه گه گاهی بهش سر میزنم و می نویسم ************************************** گام بلندی قراره برداریم و امیداوارم روزی که برمیگردم و این مطلب رو می خونم پیروز شده باشیم امروز مورخ 1396/11/04 ظهر ساعت + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 12:11 توسط | Adblock test (Why?)
کارافرین برتر کشوری از دشتستان
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 10:31
عنوان
روزمه امان الله شبانکاره
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 10:31
رزومه امان الله شبانکاره
کارت ویزیت مهندس امان الله شبانکاره یکی از بهترین های کارافرینی
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 7:00
امان الله شبانکاره
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 7:00
امان الله شبانکاره
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 7:00
دکتر امان الله شبانکاره
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:13
بازاریابی سیاسی و برند سازی شخصی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:13
برای پیروز شدن باید متفاوت فکر کرد
من هنوز می نویسم
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:11
اینجا چراغش هنوز روشنهگه گاهی بهش سر میزنم و می نویسم **************************************گام بلندی قراره برداریم و امیداوارم روزی که برمیگردم و این مطلب رو می خونم پیروز شده باشیم امروز مورخ 1396/11/04 ظهر ساعتبرچسبها: امان الله شبانکاره+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:11  توسط...
حلوا
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 14:42
بچه بودم روضه داشتیم.خوابیده بودم, بیدار شدم, دیدم گشنمه, رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری بود ... دیدم گند زدم... یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم... دیدم صدای جیغ میاد ... گفتم ای داد بیداد ، آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن...
م..خ..ا..ط..ب
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 13:26
زندگی چیز عجیبی است .
دکترا
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:42
و این گونه شد که ما رفتیم دکترا **هم اتاقی کسی بود که جواب تبریک سال نو رو نگفت !!کسی بود که این همه من.....**
حلوا
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:42
بچه بودم روضه داشتیم.خوابیده بودم, بیدار شدم, دیدم گشنمه, رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری بود ... دیدم گند زدم... یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم... دیدم صدای جیغ میاد ... گفتم ای داد بیداد ، آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن...
یه نوشته بعد از مدتها
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:42
حدودا ۶ ماهی که میشه میرم باشگاه و بقول دوستام ورزیده شدم .ورزش چیز خوبیه .حس خوب و دلچسبیه . دیگه نوشتنم نمیاد .فقط می دونم که میخام رو داستان ناتمام کار کنم و تمامش کنم